|
سيد ابولقاسم متخلص به نباتي و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند مير يحيي ( ملقب به سيد محترم اشتبيني ) به سال 1191 ه. ق. تولد يافت ، دوران جواني خودرا در قريه اشتبين که يکي از قراء با صفاي قره داغ و بخش سيه رود است با حشم داري و باغباني گذرانيد ، زيبايي هاي طبيعت اورا به سرودن اشعار بر انگيخت ، رفته رفته به عرفان گراييد و ضمن تحصيل به مطالعه آثار عمر خيام و مولوي و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شيخ شهاب الدين اهري گوشه عزلت گزيد و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبين برگشت . نباتي مردي صوفي مشرب بوده و اشعاري به زبان ترکي آذربايجاني و فارسي مي سروده است و همان طور که مرحوم تربيت مي نويسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شيرازي است و بيشتر به جنس تجنيس طالب بــوده شعر هاي ترکي مطابق نغمات کردي ، کرمي ، قارا کهري ، گـرايلي بسيار گفته است.) نسخه هايي از ديوان نباتي به شرح زير در کتابخانه ها موجود است :کتابخانه مجلس شوراي اسلامي به شماره 1078 (نستعليق خوب اواخر سده 13. داراي غزل ، رباعي ، مخمس ، ترکيب بند ، فارسي و ترکي ، در حدود 4800 بيت و پيرامون هزار بيت از نسخه چاپــــــــي بيشتر دارد ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعليق سده 13 ، داراي قصيده ، غزل ، قطعه ، رباعي و شعر هايي به ترکي ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . ) کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گويا به خط محمد رضا فراشبندي (ص 1-11) ترکي (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)کتابخانه ملي تبريز به شماره 2891 : نستعليق ، 148 گ ، 13 - 14 س بدون تاريخ .آغاز با اين شعر : ايجاد بناي عالم از نام عليست آيين نبي ز ضرب صمصام عليست ميخانه دهر قايم از هستي اوست آب رخ مي ز جام گلفام عـــليست (فهرست کتابخانه تبريز - ج 2 – ص 677 ) ديگر از آثار نباتي منظومه اي است به نام ( عين العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسيده است . ( مـــــولفين کتب چاپي ، ج 1 ، ص 292 )ديوان اشعارش به سال 1274 در تبريز چاپ سنگي و در دهم ارديبهشت 1345 به خط نستعليق ( يوسف مشکين قلم ) به اهتمام مــــــدير کتاب فروشي ادبيه تهران در 266 صفحه 16 سطري چاپ افست شده است و شامل بحر طويل و غزل و قصيده و مخمس و رباعي و مستزاد و ساقي نامه و اشعاري به ترکي آذربايجاني است . بحر طويل چنين شــــــــــروع ميشود : ( منبع چشمه هر کلمه که جاري شود از نطق و بيان و کام و زبان ، اسم خداوند عظيم است .... )
نمونه اي از اشعارش :
اي گرفته از رخت خورشيد عالم گير نــــــــور چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور
گر بگويم رفت سودايــــت ز سر، باور مکـن روز محشر بــا غم عشق تو بر خيزم ز گـــــور
لن تراني گفتن و رخساره بنمودن ز چيست مشکلي دارم خدارا اي کليم الله طور........
و شعري ديگر :
گهي در جوش و گاهي در خروشــــــــــــم گهي در گفتگو ، گاهي خموشــــــــــــــــم
گهي از چشم ساقي در خمــــــــــــــــــارم گهي سر مست جام مي فـــــــــــروشم ..
از رباعيات او :
از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده ام
ديروز به دل تــــــــرک دو رنگي کـــــــــــــردم امروز ببين که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام
****
در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــي مارا کشت از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــي مارا کشت
گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق اي مرگ بيا که زندگــــــــــــــــــي مارا کشت
در تضمين غزل حافظ :
رند مستي به چمن سير و تماشا ميکـــــــــــــــــــــرد از سر شور و طرب باده به مينا مي کــــــــــــــــــــرد
گاه مستانه به اين زمزمه لب وا مي کــــــــــــــــــرد
(سالها دل طلب جام جم از ما مي کـــــــــــــــــرد ) ( آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکــــــــــــــــــرد )
عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بيست خوشدل آن کس که در اين ميکده آزاد بزيســــــت
اي نباتي بنگر اين گهر از مخزن کيســـــــــــــــــت
(گفتمش سلسله زلف بتان از پي چيســــــــــت )( گفت حافظ گله اي از شب يلدا مي کــــــــــــرد )
و در توصيف زادگاهش اشتبين شعر بلند بالايي به زبان ترکي دارد :
صفـــــــــــــحه عالمده بير در نهاندير اوشتبين وزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندير اوشتبين
باش چکيب عرش برينه... ....................ادامه
از اشعار ترکي او که در مدح مولاي متقيان سروده است :
منيم عالمده سلطانيم علي دير منيم مير جهانبانيم علي
دير ديه ر دايم ديلينده خان چوپاني منيم هر درده درمانيم علي دير
در شهريور 1372 کنگره بزرگداشت اين شاعر به مدت سه روز در کليبر بر گزار شد و به همين مناسبت ديوانش به طرز مطلوبي در دو جـــــــلد به اهتمام دکتر حسين محمد زاده صديق انتشار يافت . جلد اول آن اشعار فارسي و جلد دوم اشعار ترکي نباتي است .چاپ تزييني و نفيس ديگري هم از اشعار فارسي او با تشريک مساعي جمعي از خوشنويسان و هنرمندان ، بکوشش غريبي کلـــــيبر تهيه و به علاقمندان شعر نباتي اتحاف شد . در خصوص آرامگاه نباتي در يک بلندي مشرف به روستاي اشتبــــــين و رودخانه ارس از اظهارات اهالي روستا چنين بر مي آيد که نباتـــــي (ره) هميشه در يک نقطه اي از بلندي کوه مي نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده اي که اهالي و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه مي کرده و اکثر شعر هاي خود را در آن نقطـــــــه آفريده و و با صداي دل نشين به آواز خواندن مي پرداخته که بعد از فــوت ايشان ، اهالي بنا به علاقه وافر نباتي به آن محل خـــــــــاص ، وي را در همان نقطه دفن کرده اند. مرحوم عارف نباتي به کرات از آب رودخانه ارس مي گذشته و اصلاً جايي از بدنش و يا لباس هايش خيس نمي شده و طوري ماهرانه و ظريفانــــه اين عمل را انجام مي داده که همه را مات و مبهوت و حيرت زده مــــــي کرده است . شنيده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــي در روي آب به پشت خوابيده عبور ميکرده است . و باز يکي از ملتزمين رکـــــابش در يکي از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و مي خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتي نشان دهد، ولي به محض اينــــــــکه وارد آب مي شود نه تنها موفق نمي شود بلکه جسد نيمه جانش را ديگران نجـــــات مي دهند. مرحوم اين شعر را در حق وي سروده و او را به رياضـــــــت و تهذيب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت ميکند :
گئت دولانگلن خام سن هنوز (برو گردش کن که هنوز خامي )
پخته اولماغا چوخ سفر گرک (براي پخته شدن سفر زياد ببايد )
مرغ قاف ايله هم زبان اولوب ( براي هم آواز شدن با مرغ قاف )
زيروه قالخماقا بال و پر گرک (براي اوج گرفتن را بال و پر بايد )
مرحوم فريدون کوچرلي ادبيات شناس مشهور در تحقيقات خــــود در مورد نباتي چنين مي نويسد : (( سيد ابولقاسم نباتي براي آذربايجاني ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبريزي و حتي در بعضي اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدين رومي (مولوي ) ميباشد .))علامه شهيد مرحوم علي مدرس تبريزي در جلد چهارم کتاب ريحـــانه الادب مي نويسد : ((سيد ابوالقاسم مير مقدم اشتبيني قــــــره داغــي تبريزي از عرفاي قرن سيزدهم هجرت که درويش مسلک و صوفـــــــــــي مشرب بوده و اشعار و ذوقيات بسياري به دوزبان ترکي و فارسي گفته و به نباتي يا خان چوپاني يا مجنونشاه تخلص مي کرده و ديوان او در تبريز چاپ شده است . ))در کتاب دانشمندان آذربايجان در مورد ابو القاسم نباتي چنين آمده است :((خلف مرحوم سيد محترم اشتبيني ، درويش مسلک و صوفي مشرب بوده ، گاهي مجنون شاه و خان چوپاني نيز تخلص کرده است . اوائل حال در قريه اشتبين که کرسي محال ديزمار قراچه داغ است نشو و نما يافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شيخ شهاب الدين اهري مشغول رياضت و مجاهده گرديده است .))هنوز هم اهالي قره داغ نباتي را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفي بسيار مقرب و صاحب کرامات مي دانند و کرامات او را در مجالس و محافل نقــــل مي کنند. خود مي گويد :
از خامه خان چوپاني مـــــــــــن عاجز شده کلک ماني من
خواهي که شوي تو نيز موسي يک چند بکن شباني من
در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزارش در بالاي تپه اي در اشتبين است. در ضمن ايشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبين متـــــــولد شده است .در کتاب مفاخر آذربايجان نيز نويسنده در مورد سيد ابو القاســـــــم نباتي چنين مي نويسد :((مرحوم سيد ابوالقاسم بن مير يحيي اشتبيني ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) يا ( خان چوپاني) يکي از شاعران آذربايجان از منطقه قــــــره داغ مي باشد .او شاعري علي گو و علي جو بوده است و در مدح و توصيف مولا علـــي (ع) گوي سبقت را از همگان و خيل شاعران مداح اهل بيت عصمت (ع) ربوده است او اشعار فراواني در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در ديوانش ثبت است . زادگاه او روستاي اشتبين مرکز دهستان ديـــــــزمار شرقي از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گرديده و سير معرفت را از همان زمان از تعاليم و ارشادات و برکات وجودي شيخ شهاب الدين اهري کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والايي نائل آمد که توانست حدود 5000 بيت شعر را از خود بيادگار بگذارد . او شاعري مسلمان و شيــــعه دوازده امامي و مخلص اهل بيت و رسالت (ع) بوده است . سروده هاي او در نواحي قفقاز، ترکيه ، آذربايجان و سراسر ايران طـــرفداراني دارد .))
نمونه اي ديگر از شعر ايشان :
اين درد که من دارم ، هر روز فـــــزون بـــــــــــادا اين دل که بما دادي ، بگذار که خـــــــــــــون بادا
با عشق نسازد عقل ، از من بشـــــــــنو اين نقل امروز بر آورد قد، فـــــــــردات چـــــــــــو نون بادا
هر کس شده عاشق وش از جام ازل سرخوش ديگر چه سخن او را ، بايد که جنون بــــــــــادا
از عشق تو اي دلبر ، هر دل که نيارد ســـــــــر سرگشته و سرگردان ، چون چرخ نگـــــون بادا
اي ابر کرم برخيز ، درياب نباتـــــــــــــــــــــي را نو خير گلستان است حيف است زبون بـــــــادا
منبع : وبلاگ شهر جلفا
|